ترجمه لغات درس
لغات درس ۸
اِبتِغاء: خواستن، جُستَناِبتَهَلَ: ناله كرد
اِتَّجَهَ (يَتَّجِهُ، اِتِّجاهاً) : رهسپار شد، قصد كرد
أحَسَّ (يُحِسُّ، إحساساً) : احساس كرد
اِدَّرَعَ (يَدَّرِعُ، اِدِّراعاً) : زره پوشيده « گرفته شده از دِرْع:زره»
اِدَّرَعَ تَعَباً: جامه اي از خستگي به تن كرد
إرهاق: ستم كردن، خسته كردن
أساءَ (يُسىءُ، إساءَةً) : بدي كرد
أسرَي (يُسرى، إسراء) : شبانه حركت داد
إطلاق: رها كردن
أطلَقَ السَّراح: آزاد كرد
أعراق: ريشه ها «جمع عِرْق»
أعطاف: پهلوها« جمع عَطْف»
ألقَي الكلام: سخنراني كرد
أنصاف: نيمه ها «جمع نِصْف»
أنصافُ آلِهة: نيمه خدا
أوفياء: باوفايان « جمع وَفـىّ»
تَباشير: اوّل هر چيز
تباشيرُ الصُّبح: سپيده صبح
تَضييق: تنگ گرفتن، سخت گرفتن
تقييد: در بند و زنجير كردن
تِلفاز: تلويزيون
ثَنَي (يَثنـى،ثَنْياً) : خم كرد
جالَ ( يجولُ، جَوَلاناً) : پَرسه زد
حَجْب: پوشاندن و حجاب
حُجْرة: اتاق «مترادف غُرفة»
حجرةُ المُداوَلَة: اتاق شور
داسَ (يدوس، دَوْساً) : پايمال كرد
دَلْو: سطل آب «جمع آن دِلاء»
دِيار: خانه ها «جمع دار»
رَصين: استوار محكم
رَقَبة: گردن « مترادف عُنُق»
زُمَلاء: همشاگردي ها، همكاران «جمع زَميل»
زِنزانة: سلول زندان
سَجّان: زندانبان
سَوافِر: بي حجاب ها « جمع سافرة»
سُفوح الجبال: دامنه هاي كوه ها
صائحاً: در حال فرياد زدن
صَواعِق: صاعقه ها
ضَغْط: فشار
طُرُق: راه ها «جمع طريق»
طُغاة: سركشان «جمع طاغى»
ظَلَمة: ظالمان
عاصِم: چنگ زننده و پناه برنده
عُقدة: گره
غُزاة: جنگجويان، اشغالگران «جمع غازى»
فَطور (فُطور) : صبحانه: (به ترتيب فَطور. غَواء، عَشاء)<صبحانه ،نهار، شام>
فَكَّ (يُفكُّ، فَكّاً) : باز كرد (مترادف فَتَحَ: متضادّ أغلَقَ)
قَطَعَ الطريقَ: راهزني كرد
قَمْطَرير: سخت و هولناك
كَفَّ (يكُفُّ، كَفّاً) : باز داشت ، منع كرد
كَفَّيْهِ [كَفَّيْنِ + هُ] : دو دست او
كُهوف: غارها « جمع كَهف»
لا مَ (يلوم، ملامةً) : سرزنش كرد « مترادف عاتَبَ»
مأوَي: پناهگاه
مُتقِن: استوار كننده
مَحكَمَة «المحكمةُ العَسكَريّةُ العُلْيا»: دادگاه «دادگاه عالي نظامي»
مُداوَلة: گفت و گو، تبادل افكار
مَسَحَ (يمسَح، مَسْحاً) : پاك كرد (مثلاً زمين را با پارچه اي تمييز كرد يا تخته سياه را پاك كرد.)
مُعتَدى: متجاوز
مَنايا: مرگ ها «جمع مَنِيّة»
مُواطِن: هم وطن
مُهْتَمّ: اهتمام ورزنده
نَشَراتُ الأخبار: پخش اخبار
وَثاق: تضمين كردن
وُرود: گل ها «جمع وَرْد»
وَغَي: جنگ
هَيجاء: جنگ «مترادف وَغَي، قِتال، حَرْب»
لغات درس ۹
اِستَعاضَ (يستَعيضُ، اِستِعاضة) : عوض خواست، جايگزين كردأصارَ (يُصيرُ، إصارةً) : گردانيد، قرارداد
أوقَدَ (يُوقِدُ، إيقاداً) : برافروخت
بَطِرَ (يبطَرُ، بَطَراً) : كفران نعمت كرد، نعمت خدا را در غير راه خدا صرف كرد و گمراه شد.
تَحَلَّي ( يَتَحَلَّي، تَحَلّى) : آراسته شد
تُوقَدُ: برافروخته مي شود
ثِقات: افراد مورد اعتماد «جمع ثِقة»
حِذْر: ترس، پرهيز
حُفّاظ: حاقطان
خَطيب: سخنران
دابّة: جنبنده، چارپا «جمع آن دَوابّ»
داء: بيماري«مترادف مَرَض»
رَعَي (يرعَي، رِعايةً) : نگاه داشت و حفظ كرد
رَوابـى: تپّه ها «جمع رابية»
سافيات: بادها «جمع سافية»
سَقيم: نادرست،[بيمار]
صَقْر: شاهين
صِلات: بخشش ها «جمع صِلة»
طابَ (يطيب، طِيباً) : خوب و دلپسند شد
عِبْء: بار «جمع آن أعباء»
عَثِىَ ( يعثَى، عُثُواً) : فساد برانگيخت
عُلوّ: بزرگي و بلندي مقام
كَأيِّن: چه بسيار « مترادف كَمْ»
لاُ شكْرَ علي الواجِب: خواهش مي كنم وظيفه ام بود.
مَطيّة: مركوب « حيواني كه بر آن سوار شوند براي مذكّر و مؤنّث مشترك است. جمع آن مَطايا»
مَقيل: خوابگاه نيمروزي، خواب نيمروزي
مَمات: مرگ «متضادّ حياة»
نَدَي: بخشش، [شبنم] جمع آن أنداء
نَفَرَ (ينفِر، نُفوراً) : كوچ كرد، متنفّر شد
نيران: آتش ها «جمع نار»
وُفود: هيأت هاي نمايندگي «جمع وَفْد»